الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

138

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

« كارگران و كشاورزان از هر گونه حقوق اجتماعى محروم بودند بلكه مىبايست كه بار اشراف و ثروتمندان را هم به دوش بكشند . آنها هيچ نفعى در حفظ اين نظام نمىبردند و براى همين ، بسيارى از كشاورزان و طبقات پايين‌تر اجتماع كارهايشان را رها كرده و فرار مىكردند تا از پرداخت ماليات‌هاى سنگين و باج و خراج راحت شوند و به صومعه‌ها و ديرها و كنيسه‌ها پناه مىبردند . » « 1 » در آن روزگار تعداد كمى از مردم ايران كه كمتر از يك و نيم درصد جامعهء ايرانى را تشكيل مىدادند از همه چيز بهره‌مند بودند ؛ امّا بيشتر از نود و هشت درصد مردم به مثابهء بردگان و از كمترين حقوق اجتماعى محروم بودند . ( 1 ) منحصر بودن آموزش به طبقهء ممتاز تنها فرزندان ثروتمندان و صاحبان جاه و مقام مىتوانستند درس بخوانند ؛ اما طبقات متوسط و پايين ، از اين حقوق محروم بودند ! تمام افراد و حتى كسانى كه سعى كرده‌اند به عظمت و شكوه تمدن ساسانيان اشاره كنند به اين نقص بزرگ در آن روزگار اعتراف كرده‌اند . شاعر حماسه سراى ايرانى ، فردوسى در شاهنامهء حماسىاش ، قصه‌اى را ذكر مىكند كه اشاره به همين نقصان دارد . اين قصه در زمان انوشيروان ؛ يعنى در دوران طلايى ساسانيان رخ داده است و نشان مىدهد كه اكثريت قريب به اتفاق مردم حق آموختن نداشته‌اند . ( 2 ) فردوسى مىگويد : انوشيروان جهت جنگ با روميان محتاج كمك‌هاى مالى شده بود ؛ زيرا بيشتر از سيصد هزار سرباز ايرانى مشغول جنگ با روميان بودند و در تنگناى شديد اسلحه و آذوقه قرار گرفته بودند . انوشيروان از اين وضع نگران شده بود و از عاقبت كار مىترسيد . براى همين وزيرش بزرگمهر را فرا خواند تا با او در اين باره مشورت كند . وى مىگويد بايد به فكر راه حلّ سريع باشيم ، لذا به پادشاه پيشنهاد مىكند كه از مردم قرض بگيرد . ( 3 ) پادشاه اين را قبول مىكند و بزرگمهر فرستادگانش را به روستاهاى شهرهاى نزديك مىفرستاد تا ثروتمندان را در جريان امر بگذارند . در اين ميان ، تاجرى كه به تجارت كفش مشغول بود ، حاضر مىشود و آمادگى خويش را براى پرداخت تمام هزينه‌هاى جنگ اعلام مىدارد به شرطى كه به فرزندش اجازه دهند كه درس بخواند . وزير مانعى در مقابل اين در

--> ( 1 ) . ما ذا خسر العالم بانحطاط المسلمين ، ص 70 - 71 .